عدم حضور

خرید بک لینک
کاش من یک گیوتین بودم !

عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: name,meaning,m,gif,and justice for all,like clockwork,l,es6,lost,symbol, نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 0:41

دوست ... این واژه ی حیرت انگیز ... . در عین بودن نیست .... . مث یه حباب .... . زود میترکه ، بخاطر اینک آدما خودشونو میخوان .... . یه دوست صمیمی چندین و چند ساله ی خیلی کهنه ی ده دوازده ساله ک رفتارش تو ذهنم یه چیزی شبیه صدای مداد کنته ست و دائم خیلی خصمانه و بدون درک قضاوت میکنه . یه دوست صمیمی که بخاطر احمقیش صمیمیتمو ازم گرفت و بهش اینو گفتم . یه نفر که دوسش دارم ولی با وجود حضورش انگار نیست . مثل یه دفتره ... . گند زدم به رابطه م باهاش ... . یه دوست که دوستم داره و تا قبل از اینک از تنهایی درآد همش باهام بود . یه دوست که نسبت بهش سراسر تردیدم . یکی که شک ندارم اگ باهام عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: دوست یابی,دوستت دارم,دوست دختر,دوست,دوست دختر یابی,دوست دارم,دوست داشتن,دوستی,دوست یابی تهران,دوستی ها, نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 0:41

این همه بلا ک از وسط اسمون سرمون نازل میشه هی فوج فوج ... .

پ.ن : دوست داشتم الان یکی بود نازل میشد موهامو با مشت میگرفت تو پنجه هاش سرمو میچسبوند به سینه شو من خفه میشدم .

عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: خفه,خفه در خواب,گیاهان خفه کننده,احساس خفه در گلو,اموزش خفه گیتار,خفه در گیتار,تعبیر خواب خفه گی, نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 0:41

جنینی نه ماهه را آبستنم .

جنینی از جنس غم که در کل وجودم نمو میکند ... .

به زودی آن را بالا می آورم ... .

عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: جنین,جنین در هفته دهم,جنین پسر,جنین گندم,جنین شناسی,جنین شش ماهه پسر,جنین در هفته نهم,جنین دو ماهه,جنین در هفته یازدهم,جنین هفت ماهه, نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 0:41

جدیدا وقتی مهربونی میکنم ناخودآگاه بغض میکنم .

پ.ن: دل مهربان چجوری از بین میره ؟

پ.ن2 : من هیچ مخاطبی ندارم .

عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: مهربانی,مهربان,مهرباني,مهربان باش,مهربان باشیم,مهربانو,مهربانى,مهربانی خدا,مهربانه,مهربانی کن, نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 0:41

یه لباس صورتی کمرنگ تنم بود انگار !خوابیده بودم . احساس میکردم گذاشتنم تو گورو یه عالمه سورن ریختن روم ...!. دستامم با چند تا گره محکم بسته بودن به لبه ی آهنی تخت خوابم " محل ارامشم " چند تا تکون محکم خوردمو شروع کردم به داد و هوار .... .چشمام سرخ شده بودو داشت از حدقه میزد بیرون و همش خیره به یه جا ثابت شده بود حتی با تکون های شدید بدنم حسی واردشون نمیشد ... . انگار مثل مرده ی دفن نشده باد کرده بودم ... .جیغ زدم :+ دستامو باز کنین ، انقد دستامو میبندین نمیدونم چطوری ناز کنم . !خسته شدم افتادم رو تخت .... چشمامو بستم . ابروهامو در هم کشیدم یادم افتاد یک نفر ... . عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:30

قلبم تاپ تاپ می کرد زودتر در اغوش زحمت کشش محو شوم ...دلتنگ ...دلتنگ بوسه های پدر ...دلم برای های های خنده هایش قنج میرفت و قند بود که میساباندن برای نگاه پر از اشتباق و عشقش ...مادرم اشک میریخت ...خواهرم ایستاده بود و مظلومانه مرا می پایید ... رسیدم و دویدم سمت اتاقش ... همه جا سیاهی بود ...او نبود ... رفته بود ...ب ا ب ا رفته بود ...ب ا ب ا نبود ...**********صدای بوق ممتد می آمد و بند نه ... همه چیز گنگ و نامفهوم ... اشکال تار و به هم چسبیده با کششی چندش آور در حرکت بودند ... رنگ نبود دنیا شده بود تنالیته های خاکستری... سرد ...موهایم را با مشت گرفتم و سرم را محکم به دیوار ک و ب عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: دلتنگ چت,دلتنگی های من,دلتنگی یعنی,دلتنگی های عاشقانه,دلتنگی ها,دلتنگی عاشقانه,دلتنگی بابک جهانبخش,دلتنگی های آدمی را,دلتنگتم عشقم,دلتنگی سامی بیگی, نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 23:37

چشمانش خاکستری بود درست عین خودش ، نسبت به عکسش هم لندوک تر و دیلاق تر به نظر می رسید ... دیر جوش و دیر ذوق هم بود ... پسری ک باهاش بود میگفت این و میبینی ؟؟ این همش تو زندگیش خیانت دیده ... همه اش هذیان میگفت ... مثلا میگفت من رئیس جمهور آمریکا هستم . یا میگفت من دولت تعیین می کنم . یکبار هم گفت یک روز را انتخاب کنیم به نام روز همبرگر ... در این روز به هر بنی بشری یک ساندویچ همبر بدهیم با نوشابه .... .قبل تر ها به من گفته بود مرا خیلی دوست دارد ... هر شب علاقه اش به من صد برابر بیشتر می شود ... صدام میزد دلبر ... میگفت تو فقط بلدی دل ببری ... . ********نور کافه خیلی کم بود ... رز در عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 23:37

(خودمردگی)رفتم جلو آینه .... . موهام پریشون دورم ریخته بود ...زیر چشمام قد یه بند انگشت گود رفته بود و احساس میکردم وسط سرم مثل کاسه خالی شده و یه چپه سوزن توشه ...رژ قرمز آلبالوییم رو برداشتم و با فشار رو لبم کشیدم ...وحشیانه و با چشمانی دریده به خودم نگاه کردم ... . دوباره کشیدم ... . لبم مثل خون قرمز شده بود ... . کلافه شدم با پشت دستم پخشش کردم و پرتش کردم اونور اتاق ... نشستم پشت میزم .... رنگ مشکی رو ریختم رو پالت ... با یکم سفید .... . قلم مو رو برداشتمو هی هم زدم ... هی هم زدم .... . چشام نمیدید ... . ینی میدید ولی ...نمیدونم ... .سرمو اوردم جلو که بهتر ببینم ... .درست نزدیک پالت .... عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 23:37

داشتم گریه میکردم ... زار زار ... مثل ابر بهار ... .

مامانم اروم لای در و وا کرد و یه لیوان شربت خاکشیر گذاشت جلوم .

یه قاشق چشیدم ... توش گلاب ریخته بود .... .

گلاب شادمانی میاره ... .

عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: گلاب,گلاب آدینه,گلابی,گلابتون,گلابی جنگلی,گلابدره,گلاب گیری,گلاب گیری کاشان,گلابی به انگلیسی,گلابی وحشی, نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 23:37

صفحه بندی